قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2981
تاريخ الفي ( فارسى )
خيال ايشان نمىگنجيد كه كسى به قصد تسخير آن قلعه تواند آمد ؛ چه ، گرفتن آن قلعه به جنگ از محالات بود و هركه آن قلعه را ديده اين سخن را يقين مىكند . القصّه چون امير اتابك زنگى بر سر آن قلعه رفته محاصره نمود ، و حال آنكه پيش از آن چند قلعهء ديگر از فرنگان گرفته بود ، مثل قلعهء كفرطاب « 1 » و قلعهء معرّه « 2 » . فرنگان بسيار انديشناك و متوهّم شدند و با خود گفتند كه اگر امير اتابك اين قلعه را از دست ما گرفت جميع ولايات از دست ما بهآسانى تواند گرفت خصوصا بيت المقدّس را . بنابراين ، جميع فرنگان يعنى فيض و كنور و قمص و ملوك ايشان اتفاق نموده با جمعيت بىنهايت متوجّه دفع امير اتابك فرنگى شدند . اعتقاد ايشان آن بود كه چون امير اتابك خبر اين جمعيت ايشان يابد ، از سر محاصرهء قلعه بعرين بىتوقّف برمىخيزد . امّا به خلاف گمان ايشان امير اتابك هرچند خبر آمدن سپاه بىكران فرنگ مىشنيد در باب اهتمام محاصرهء قلعه سعى بيشتر از پيشتر مىكرد ، تا آنكه افواج فرنگ به حوالى اردوى امير اتابك رسيدند . در اينوقت ، امير اتابك صفوف مجاهدان فى سبيل اللّه آراسته ، متوجّه جنگ فرنگان شد . ميانهء ايشان از صبح تا قريب نماز عصر آن چنان قتال و جدال روى نمود كه ديدهء هيچ بيننده و گوش هيچ شنونده ، آنچنان قتال و جدال نديده و نشنيده بود . آخر الأمر ، نسيم نصرت بر پرچم علم اهل اسلام وزيد و فرنگان طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند [ 62 ب ] . چون در آن نزديكى غير از قلعهء بعرين ، هيچ پناهى نداشتند بالضروره ، جميع فرنگان خود را به آن قلعه رسانيده و از دست ضرب شمشير غازيان شيرشكار خلاص شدند . امير اتابك بعد از جمع غنايم كه از ايشان مانده بود ، باز دور قلعه را محاصره نمود . اين نوبت ، آنچنان در آن باب اهتمام نمود كه بههيچوجه به اهل قلعه چيزى از بيرون نمىرسيد ، چه جاى چيز ديگر . چون خبر اين هزيمت در بلاد فرنگ اشتهار يافت رهبانان و قسّيسان به قسطنطنيه رفتند ، و ملك روم را خاطرنشان كردند كه اگر امير اتابك قلعهء بعرين را گرفت و آن جماعت را كه الحال ، در آن قلعه محصورند ، ايشان را هلاك گرداند ، بودن فرنگان در اين ولايت فكر محال خواهد بود . القصّه ، ملك روم به اطراف و جوانب افراد فرستاده لشكرها طلبيد و رهبانان و علماى ايشان هرروز در بتخانهها مىرفتند و به مواعظ و نصايح ، فرنگان را بر جنگ اهل اسلام تحرص مىكردند . امّا چون امير عماد الدّين اتابك زنگى كار بر اهل قلعه آنچنان تنگ كرد كه آنها را آزوقه نماند ، و مدار خوراك ايشان بر گوشت اسبان بود ، فرنگان كسان در ميان
--> ( 1 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 2889 كتاب . ( 2 ) . يا معرّة مصرين : شهرى در نواحى حلب . - منبع پيشين .